چند تا از همکلاسی های کلاس ژاپنی سارا، مهر گذشته پرواز کردند سمت ژاپن تا آنجا بروند دانشگاه.
امشب سارا زنگ زد و گفت یکی از آنها که یک خانم بیست و هشت ساله بوده، گم شده است.
سه روز است دنبالش می گردند و فعلا حدس این است که با یک گروه اسلام گرا فرار کرده باشد.
ادمین کلاس به غلط کردن افتاده است و دانشگاه گفته است دیگز دانشجوی ایرلنی نمی پذیرد.
ربطش به سارا چیست؟ ربطش آن است که قرار بود سارا هم برود ژاپن برای ادامه تحصیل!
ربطش به من چیست؟ ربطش آن است که قرار بود من هم بروم پیش سارا برای مسافرت!
و بله، در این روز عزیز یکی دیگر از رویاهای من و سارا خط خورد مثل دیگر رویاهایمان!
◇ رفتن به ژاپن یک جوری توی سر من و سارا افتاده بود که آن را قطعی می دانستیم و امشب سارا خیلی غمگین گفت:
- چکار کنیم رفیق؟
- نگران باش ژاپن رو میربم
- چطوری؟
- نمی دونم.ولی می دونم اگر نریم، می میریم!
◇ اینتزنت دوباره در حال به فاک رفتن است.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.