همسفره عیاران
در این واحد جدید کلا هشت نفر هستیم.من و ایوالقاسم و دوستش در رده سنی کهنسالان طبقه بندی می شویم و پنج نفر دیگر جوان هستند.از تیم کهنسالان فقط من صبحانه را در اداره میل می فرمایم و مجبور شده ام با آن پنج نفر دیگر به اضافه پیشخدمت که او هم جوان است همسفره شوم.یعنی شما فک کن هر روز این شیرکو یک تابه بزرگ برمی دارد و یک صبحانه جانانه آمده می کند و تیم جوانان که حالا من هم به آنها اضافه شده ام کوچ می کنند به سمت آشپزخانه و تیم کهنسالان می مانند برای انجام وظایف.انجام وظایفشان هم به این ترتیب است که اگر کسی آمد و کاری داشت با رو کردن یکی از حقه و کلک هایی که بلد هستند طرف را راضی کنند که یا برود و بعدا برگردد یا بماند و انتظار بکشد.البته چیزی که می خواستم بنویسم این ها نیست.خیلی سنگین تر از این حرف هاست.عرض کردم که در صبحانه هایم با این جوانان شریک و همسفره هستم و الان تا تقی به توقی می خورد، از آنها می شنوم که:
- به اون نون ونمکی که با هم خوردیم مثلا این حرفی که می زنم راست است
بعد از بس این قسم را تکرار کردند امروز رفتم و از هوش مصنوعی پرسیدم:
- یک ایرانی بعد از خوردن نان و نمک با کسی چه مسئولیت هایی بر دوشش افکنده می شود و دقیقا باید چه خاکی را بر سرش بریزد و کدام خاک را بر سرش نریزد؟
دردسرتان ندهم هوش مصنوعی یک لیست ردیف کرد که اگر می دانستم این صبحانه های کوفتی چنان تعهداتی به همراه می آورد،شکر می خوردم قاشق قاشق اما یک لقمه هم با آنها نان و نمک نمی زدم بر بدن.واقعا احساس بدی به من دست داد و حتی فکر کردم وظیفه نان و نمکی ام است که بروم و آن پستی را که در موردشان نوشته بودم و تا حدی بدشان را گفته بودم حذف کنم.اما،چون از خودسانسوری خوشم نمی آید دوباره رفتم و از هوش مصنوعی پرسیدم:
- آیا اگر کسی صرفا نمکدان را به دست شما داده باشد،باز هم نمک گیر شده به حساب می آیید؟
خوشبختانه جواب منفی بود.وگرنه الان باید می رفتم بین کتاب های عهد عقیق می گشتم و قوانین عیاران را حفظ می کردم😁
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.