1.
دوهفته پیش رفتم آرایشگاه و موهایم را پیکسلی کوتاه کردم.خود خانم آرایشگر باورش نمی شد که به این راحتی دارم از موهایم دل می کنم.یکی دو بار پرسید آیا مطمئنم؟و من طوری مطمئن بودم که مجبور شد اعتراف کند که از نظر خانم من آدم متفاوتی هستم و هیچ چیز آنقدر که برای دیکران مهم است برای من مهم نیست و بعدش داستانی از دوره شاگرد آرایشگر بودنش را تعریف کرد که خانم آرایشکر آن موقع موهای خانمی را که آمده بود پنج سانت کوتاه کند،تا ته کوتاه کرده بود و خانم بیهوش شده بود و کار به پلیس و دادگاه کشیده شده یود.من گفتم:
- وابستگی خوب نیست.ولی اون ارایشگر هم کارش درست نبوده
- نه اصلا درست نبود.موهای دختر تا کمرش بود و خودش و خانواده ش مخصوص پدرش اون موها رو می پرستیدن.پدرش تا دم ارایشکاه اومده بود و مادرش داخل آرایشگاه بود و خانوادگی بعد از کلی دل دل و خوف و رجا تصمیم گرفته بودن اون پنج سانت هم کوتاه بشه
- وااااو با اینهمه تمهیدات ایمنی اومده بودن و خانم اون کار رو کرد؟
- اره و هنوز هم یکی از سوالات ذهن من اینه که چرا اون کار رو کرد؟آیا حواسش نبود؟ از حسادتش بود؟ خواست حالشون رو بگیره؟
- با شاید هم موها رو فروخته؟
- بله کاملا ممکنه
- بعد که دختر و پدر و مادرش شاکی شدن چی جواب داد؟
- گفت حواسش نبوده و حالا مگه چی شده؟ مو بوده که کوتاه شده و دوباره برمی گرده
- این رو درست گفته ولی باز هم حق نداشته اون کار رو بکنه.مو برمی گرده دیگه.غصهخوردن نداره
- آخه همه مثل شما فکر نمی کنن.خیلی ها میان و من با خط کش و سانت به سانت موهاشون روکوتاه می کنم
- من اینطوری نیستم.شما راحت باش
- راحتم.می دونم شما اینطوری نیستی و به زیبایی اهمیتی نمی دی
- اهمیت می دم.اما نه در حدی که زندگیم حول محور زیبایی بچرخه
- خوب همین خیلیه.منم می خوام مثل شما باشم.کمی دیگه موهام مثل موهای شما سفید و اینقدر قشنگ بشه،دیگه موهام رو رنگ نمی کنم.اون چند تا جراحی زیبایی هم که کردم واسه به تاخیر انداختن پیری بود نه زیبا شدن
حالا منظور از نوشتن این پست؛
1.
اعلام کوتاه کردن موهایم و اینکه خیلی به من می آید این مدل و لطفا به من بگوید مبارک است و اعتراف به اینکه من بعد از کوتاه کردن فهمیدم این مدل موها ترند شده است وگرنه ممکن بود کوتاه نکنم.
2.
در اینستاگرام مقاله ای عحیب خواندم با یک نتیجه گیری برگ ریزان.غربی ها وقتی خوشحال می شوند که بدانند روی کسی تاثیر گذاشته اند.شرقی ها در چنین مواردی نه تنها خوشحال نمی شوند که ترشح هورمون کورتیزل شان سر به فلک می کشد و برعکس.شرقی ها وقتی از کسی حرف می زنند که روی آنها تاثیر گذاشته است دچار جوگرفنگی و شور و شعف می شوند و در این موارد اندازه ترشح هورمون کورتیزل در غربی ها به سمت آسمان صعود می کند.
می خواهم بگویم اگر این مقاله ملاک باشد که امیدوارم باشد من بیشتر یک غربی به حساب می آیم تا شرقی.چون از همان دقیقه ای که فهمیدم روی یک خانم آنهم یک خانم آرایشگر آنچنان تاثیری کذاشته ام که می خواهد قید رنگ و آرایش و زیبایی را بزند، در پوست خود نمی گنجم( دوس دارم یادآوری کنم که من از ته قلبم دوس ندارم روی هیچ کسی هیچ تاثیری بذارم چون روی خوب و با بد بودن همه چیز شک دارم و ممکنه این رفتار و رویه من اشتباه باشه و یا حتی اکر درست باشه فقط برای من درست باشه و نه اون خانم.با همه این ها باز هم خودم را به غربی ها نزدیکتر می بینم😁)
3.
حلوا که موهایم را دید روی موهایم دست کشید و ناباورانه پرسید:
- کوتاهشون کردی؟
- آره
رفت و کمی بعد برگشت و با دستش یک تاب دلبرانه به موهای کنار گوشش داد و گفت:
- من و مورچه موهامون بلنده