شوخی_ جدی
دیروز رییس یک پولی از ما گرفت تا برای تازه عروس مجموعه مجاور کادوی عروسی بخرد و امروز قرار بود در یک مراسم معمولی آن را تحویل بدهد و تمام. اما، تا مراسم خواست شروع شود کیوان داد زد:
- یا محمد... یا محمد ... بدو بیا
یا محمد آمد و کیوان فرمود:
- آهنگ عروسی بذار
آهنگ عروسی پلی شد و کیوان و یا محمد دست در دست هم قشنگ کوردی رقصیدند و واقعا یک مراسمی که قرار بود ساده و رسمی باشد را به یک نیمچه جشن عروسی تبدیل کردند و به همه هم خوش گذشت.
🤍 کیوان از اول صبح هی سوسه می آمد که:
امروز می خوام برقصیم ...امروز می خوام برقصیم...
فکر می کردم شوخی می کند.یادم رفته بود این بشر اصلا شوخی بلد نیست و همه شوخی هایش هم جدی است.
🩶آخر جشن هم خطاب به آن همکاری که چند ماه است بخاطر جواب رد دوست دخترش به درخواست ازدواجش دپرس شده است با صدای بلند گفت:
- آرش جان ایشالا دامادی شما
و بدین ترتیب هم داغ دل آرش را تازه کرد و هم ثابت کرد که همه آتش افروزی ها زیر سر خودش است.
❤️ اوه راستی بعد از مدتها یک کتاب خواندم و این قلب قرمز هم به افتخار خواندن کتاب « چهره سک هنرمند در جوانی» نوشته دیلن تامی است و چون شامل چند داستان کوتاه است برای افرادی مثل من که بعد از مدتها می خواهند کتاب خواندن را شروع کنند انتخاب مناسبی است.یک جمله از کتاب:
- چرا مردها همیشه از مادرشون خجالت می کشند؟
- احتمالا وقتی بزرگتر بشن دیگه نمی کشن
🩶امیدوارم فردا بروم و کتاب جدید موراکامی را بخرم. بالاخره پاییز است و پاییز بدون کتاب نمی شود.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.