این بی اعصابی که دچارش شده ایم نوبر نوبران است.بعضی ها انگار روی گدازه آتش هستند و بعضی ها خود آتش شده اند اصلا.فکر می کنم این شرایط تق و لقی که در آن هستیم اگر خیلی طول بکشد،رسما کشور تبدیل به دارالمجانین خواهد شد و آدم ها دیگر به فحش و ناسزا بسنده نخواهند کرد و خیلی شیر و پلنگ طور به هم حمله خواهند کرد.کما اینکه این اتفاق امروز جلوی چشمان من در آرایشگاه به وقوع پیوست و دو تا خانم آرایشگر شیک و پیک و اتو کشیده چنان ببر وار به هم پریدند که اگر چند خانم دیگر پادرمیانی نمی کردند قطعا یکی،دیگری را گاز می گرفت.باز هزار رحمت به آن خانم ها که رفتند توی دل دعوا و جدایشان کردند.وگرنه واکنش من چیزی شبیه تاکسی درمی شدن بود.خشک شده بودم و توی ذهنم تکرار می کردم:

- هیچ کاری آسون نیست هیچ کاری آسون نیست!

همچنان در موقعیت تاکسی درمی بود که جسته و گریخته شنیدم یکی از شریک ها یک ماه بدون خبر رفته است به مسافرت و انتظار داشته است این یکی شریک کرایه اش را بپردازد.در حالیکه این یکی شریک که همان نوستراداموس خودمان است به مالک که او هم چنان انتطاری داشته است گفته بود:

- من چرا کرایه اون رو بدم؟ خودت بگرد و پیداش کنه.شاید فرار کرده باشه!

و همین جمله شگفت انگیز" شاید فرار کرده باشه" نقطه آغاز آن طوفان شده بود.بعد در دل آن طوفان خانم داشت موهای من را سشوار می کشید و چون یک ببر توی جلدش حلول کرده بود با چنان قدرت و شدت و حدتی موهای من را می کشید که اگر واقعا توی جنگل شکار ببر می شدم احتمالا آسیب کمتری به مغزم وارد می شد.بعد مگه جرات داشتم بگم" یواش" یا " نمی خوام" یا" ولم کن".هیچی هیچی.اصلا جرات اعتراض نداشتم.

فیلم: مرد بارانیRain man 1988

نظر: خیلی فیلم رو دوست داشتم.تصمیم گرفته ام سال آینده شاهکارهای سینمای قبل از سال ۲۰۰۰ را ببینم.احساس می کنم فیلم های تولید شده در آن سالها خیلی متفاوت تر هستند.