1.

پیشخدمت این مجموعه پسر خیلی جوانی است به اسم حسین که چون روسا به او قول داده اند در آینده یک پست بالاتر به او بدهند بجای دو نفر پیشخدمت دیگر که قبلا بوده اند و الان نیستند هم کار می کند.خودش با حجم کارهایش مشکلی ندارد و فقط از این مساله ناراحت است که کیفیت کارش آمده است پایین.البته این نظر خودش است وگرنه از نظر من سگ حسین می ارزد به صد تا از آن کمال کلاش و امثالش.از خصوصیات دیگزش بخواهم بگویم این می شود که اخبار انتصابات سازمان را قبل از خود مدیرکل می داند و یکی از تاسف های زندگیش این است که من یه علت کهولت سن علاقه ای به امورات سیاسی نشان نمی دهم و اصلا خبر ندارم تردید دولت برای بالا بردن قیمت بنزین دلایل امنیتی داشته است و یا بالا رفتن قیمت دلار و طلا مصیبتی است که حتی بر قیمت تخم مرغ اثر می گذارد.سرتان را درد نیاورم حسین متولد ۶۸ است و همسرش پرستار است و یک بچه هم دارد و عجیب ترین چیزی که در مورد او می توانم بگویم این است که لیسانس حقوق است.آهان لک هم هست.یک بار خودش گفت که از لک های کرمانشاه است.دیگه چی؟ هیچی.فقط امروز که حسین داشت رد می می شد برگشتم و چند تا برگه را به سمتش گرفتم تا ببرد و برایم کپی بگیرد و حسین بجای گرفتن برگه ها دست هایش را شبیه چنگال گربه کرد و به سمت گونه هایش برد و خیلی جدی ادای خراشیدن گونه هایش را در آورد و رد شد .این حرکت یک حرکت نمادین است در مراسم های عزاداری مخصوصا سمت کرمانشاه و من فهمیدم بیچاره حسین احتمالا کارد به استخوانش رسیده است و عطای پست وعده داده شده توسط روسا را به لقای آن بخشیده است.اما،حرکتش انقدر بامزه بود که از صبح هر وقت به آن فکر می کنم کلی لبخند می زنم.مخصوصا که وقت اجرای حرکت صدای " وی وی" را هم در آورد و این صدا را حلوا وقتی در می آورد که خیلی هیجان زده شده باشد.

2.

در مورد آن دروغی که گفتم کلی فکر کردم و فعلا به این نتیجه رسیدم که وقتی آن پسر جوان آمد و گفت که کاملا من را می شناسد در حالیکه من اصلا او را نمی شناختم کمی احساس ترس کردم.برای این ترس توجیهی ندارم.اما اینکه اگر می گفتم بله من هم ولایتی سارا هستم در آشنایی باز می شد و حرف پشت حرف می آمد و احتمالا باید کلی حرف می زدم.در حالیکه من از حرف زدن مخصوصا با غریبه ها فراری هستم.در مجموع احتمالا مقصر اصلی آن دروغ درونگرایی ام باشد.البته که همچنان بابت گفتن آن دروغ از خودم خجالت می کشم.اما،با این دو تا سرنخی که فعلا پیدا کرده ام دارم با خودم کنار می آیم که دروغ گفتم خیلی هم بی دلیل نبوده است و دلیل داشته است.اما خوب باز هم فاک.

◇ فیلم : زنی در داخل کابین شماره 10

◇ نظر: خوب بود به نظرم.کشش داشت.

یک جمله جالب از فیلم:

اون مقاله ات توی گاردین در مورد اون زنان شجاع کورد خیلی من رو تحت ثاثیر قرار داد.