پرواز خرمگس بر فراز سر من
عرض شود که دو تا سناریو بیشتر وجود ندارد.
1- خرمگس ِ آن شب رفته است پیش دوستانش و گفته است یک عدد اسکل در این خانه زندگی می کند که هر شب چند دقیقه پنجره را باز می کند تا آسمان را نگاه کند و شما می توانید در این زمان بپرید داخل خانه و با وز وز دیوانه اش کنید.
2- خود بی شرفش است که دل رحمی من را اسکلی به حساب آورده است و فکر کرده است که حالا اجازه داده ام یک شب تا صبح را در یک اتاق گرم بگذراند، هر شب همین بساط است و می تواند دم پنجره کمین کند و بپرد داخل خانه.
در حالبکه حتی دل رحمی من بخاطر این بود که یک طرفدار واقعی محیط زیست باشم و نه یک نژادپرست کثیف که پروانه را دوست دارد ولی خرمگس را نه.بیا این هم نتیجه اش که هر شب یک خرمگس، خیلی خونسرد و بی ترس و واهمه می پرد داخل خانه.
اما دلیل نوشتن این پست یک مقاله علمی بود که پنج دقیقه قبل از ورود خرمگس خوانده بودم به نام " اثر همدوسی ناظر" که مورد خوش شانسی مطالعه شده بود و ادعا می کرد که اثر همدوسی ناظر وقتی فعال می شود که فرد مطمئن است خوش شانس خواهد بود.بنابراین توجه او روی فرصت هایی متمرکز می شود که دیگران نادیده می گیرند.یعنی مغز واقعیت ها را فیلتر می کند و فقط همان هایی را بیرون می کشد که با انتظار ما هم خوانی دارد و اصولا این شیوه کار نورون هاست.این مطالعه نشان داده است ذرات بسته به اینکه ناظر چه انتظاری از نتیجه دارد، رفنارهای متفاوتی از خود نشان می دهندبه عبارتی خودِ انتظار می تواند نتیجه را تغییر دهد.ساده ترش این می شود که منتظر شانش بودن یک سازوکار واقعی فیزیکی را فعال می کند که بر احتمال ها اثر می گذارد.
بر اساس این مقاله چند ثانیه پس از ورود خرامانه ی خرمگس و بعد از کشیدن آه بصورت ناخودآگاه و کثیف شدن خون در تمام شریان ها و آرزوی به فاک رفتن همه خرمگس های دنیا، تصمیم گرفتم ادعاهای این مقاله را راستی آزمایی کتم و با غلبه بر این فکر که:
" اوه حالا حالاها تو این خونه می مونه"
این فکر را کردم:
" اوه من ادم خوش شانسی هستم.پس پنجره رو نمی بندم تا خرمگس خودش با حیای خودش از راهی که اومده بره بیرون"
و رفت رفقا.حدود سه ساعت اثری از خرمگس خبیث نبود و من تصمیم گرفتم در موردش بنویسم.تا اینکه بعد از دیدن فیلم و درست کردن سالاد،پرواز خرمگس بر فراز سرم را احساس کردم.اما،نا امید نشدم و باز هم به خوش شانسی چنگ انداختم و توانستم خرمگس را به داخل اناق هدایت کنم و با گفتن یک جهنم و ضرر اجازه بدهم امشب هم در ان اتاق کپه مرگش را بگذارد.گزچه آن اتاق سرد است و ممکن است تا صبح سکته قلبی کند.اما، این همه کاری است که از دست من برمی اید.متاسفم جناب خرمگس!
◇ فیلم: کاخ ایده ال IDEAl PALACE
◇ نظر: فیلم خیلی خوبی که بود.اما،بر اساس داستان واقعی بود و واقعیت هم که معمولا شیرین نیست.تلخ بود.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.