سویج یدکی و قوانین الکی
رفته بودم کلید سازی تا آقای کلید ساز که مثل جادو کردن در سه سوت کلید میسازد برایم یک سویچ یدک درست کند.اما، فرمود:
- نمیشه.کد می خواد.
- کد چی؟
- یک کد داخل مدارک ماشین هست یا باید اون رو پیدا کنی و بیاری و یا اینکه من فقط می تونم سویچی برات بسازم که در ماشین رو باز کنه اما روشنش نمی کنه.
- خوب این که به درد نمی خوره.ولی اگر توی مدارک کد نداشتم چی؟
- باید مراجعه کنی به پلیس!
◇ همین را کم داشتم.برای جریمه شدن ماشینم در جاده پاوه- جوانرود وقتی ماشین دم اداره پارک شده است باید بروم به یک ایستگاه پلیسی که بالای یک کوه است و جاده اش از نظر من می تواند صعب العبور طبقه بندی شود.حالا حداقل لوکیشن این ایستگاه پلیس را می دانم.اما،این یکی احتمالا پیچیده تر خواهد بود و از حوصله من خارج.ترجیح می دهم حواس پرتم را جمع کنم تا دنبال اداره پلیس از این کوه به آن کوه بروم.واقعا از کی تا حالا مملکت اینقدر قانونمند شده است؟ اصلا مگر دزدها برای دزدیدن این ماشین های تق و لق به سویچ هم نیازی دارند؟
◇ از لحاظ شرایط کاری من به فاک رفته ام و خودم این را بهتر از هرکسی می دانم و اینکه این مسئله نتوانسته من را به هم بریزد را به عنوان یک دستاورد روانی که نیاز به پاداش و کادو و هدیه از طرف خودم برای خودم دارد، در نظر گرفته ام.احساس می کنم هر آنچه در این سالها یاد گرفته ام را دارم زندگی می کنم و خوشحالم که از پس این شرایط برمی آیم.اما مگر ملت ول کن هستند:
- چرا واقعا؟
- خجالت نمی کشن روسا؟
- شرم بر این ریاست
- چطور تحمل می کنی؟
امروز که رییس مان داشت با ناباوری پذیرش این شرایط از سمت من را زیر سوال می برد یاد فیلم خانواده رزی افتادم که دو شب پیش دیدم.زن و شوهر با هم خوش بودند و ملت و حتی بچه های خودشان اصرار داشتند آنها دارند همدیگر را شکنجه می کنند.گویا این رفتارها و شکرخوری ها جهانی است.مثلا در مورد من کسی فکر نمی کند که این به فاک رفتن واقعا برای من مهم نیست.فکر می کنند دوربین مخفی است!
◇ آیا از کسی که هر شب اشعار مولانا و سعدی و حافظ و خیام و عطار را می خواند می شود انتطار داشت غصه میز و پست و پول را بخورد؟
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.