جین گودال نخستی شناس مشهور در یکی از مصاحبه هایش توصیه می کرد طبیعت را باید یکپارچه دوست داشت و آگاهی داشت که همانقدر پروانه برای طبیعت مهم است مگس هم مهم است و باید مگس را هم دوست داشت.

عرض شود که با تمام احترامی که برای خانم جین و حرف هایش قائل هستم باید بگویم از مگس ها متنفرم و از خرمگس ها متنفر تر.بس که این موجودات وراج و پرسروصدا و زشت و فرصت طلب هستند.همین امشب که برای چند ثانیه پنجره را باز گذاشته بودم یک خرمگس پرید داخل و خوب معلوم است بیرون نمی رود و نتیجه تمام تلاش من برای بیرون کردنش این شد که از داخل هال بفرستمش داخل اتاق و پنجره اتاق را باز بگذارم تا برود و در اتاق را ببندم که نیاید دور سرم بچرخد و وز وز کند.بعد از سه چهار ساعت رفتم ببیم بیرون رفته است یا نه که جواب مشخص است دیگر بیرون نرفته بود چون بیرون خیلی سرد است.پنجره را بستم که حالا که به این خانه پناه آورده و بیرون هم نمی رود حداقل آنفولانزار نگیرد.بعد فکر کردم مگر خرمگس ها هم سردشان می شود؟ لابد دیگر.وگرنه مرض داشت بیاید داخل این خانه با این صاحبخانه متنفر از خرمگس؟ آیا باید درجه گرمای بخاری را بالا می بردم؟شاید.اما این کار را نکردم چون به نطرم زیادی لوس و بی مزه رسید.اما،آیا اگر بجای مگس یک پرواته به خانه ام پناهنده می شد،همینقدر بی رحمانه رفتار می کردم؟ اوه نمی دانم.فقط می دانم این بحث خیلی لوس و بی مزه است و امیدوارم فردا جناب خرمگس یک راهی پیدا کند و با حیای خودش بال هایش را بردارد و برود از این خانه.واقعا که.