من در اینستاگرام خیلی از پیچ های طلافروشی ها را دنبال می کنم و سالهای قبل خرید هم می کردم.البته کارهایی در حد دو گرم و سه گرم.از همه شان هم راضی هستم و خیلی خوشگل و قشنگ هستند.اما، مدتی است که به سرم زده است همه آن صفحات را آنفالو کنم.اولا که چون دیگر وسعم به خرید حتی یک گرم طلا هم نمی رسد و دوما چون انگار سلیقه ام دچار جهش ژنتیکی شده است و از کارهای دو- سه گرمی پریده است به سمت کارهای صد و پنجاه گرمی.یعنی شما فک کن سلیقه من پیش یک گردنبند صد و پنجاه گرمی به اسم گردنبند کلئوپاترا گیر کرده است و به هیچ عنوان بیخیال نمی شود و در شبانه روز بیشتر از ده بار جلوی چشمهایم می آید و با بدبختی ردش می کنم که برود و باز برمی گردد.خوب الان چاره چیست غیر از آنفالو کردن تمام ان صفحات وسوسه کننده؟.بعد آخر وسوسه اش هم یک جوری برای من زیادی است که حتی جرات نمی کنم ماشین حساب را بردارم و صد و پنجاه را ضرب در صد و بیست هزلر کنم( با احتساب اجرت). چون مطمئنم پول فروش یک کلیه که هیچی دوتایش هم کفاف خرید آن گردنبند کلئوپاترا را نمی دهد‌.

◇ در یکی از آنلاین شاپ ها یک هودی پشمی دیدم به قیمت دو میلبون که خوب گران بود.اما،خریدم با این توجیه که حالا که نمی توانم آن گردنبند کلئوپاترایی را بخرم، حداقل یک هودی پشمی بخرم تا دلم کمتر بسوزد.بعد دیروز هودی پشمی رسید که بد نبود فقط بیشتر از حد انتظارم پشمی بود.انگار پوست گوسفند را کنده اند و بدون هیج دخل و تصرفی تبدبلش کرده اند به هودی.طوری که وقتی آن را می پوشم احساس انسان اولیه بودن به من دست می دهد و فکر می کنم باید نیزه و تیرکمان و اینها دستم بگیرم و بروم شکار ماموت نه اینکه به گردنبند فکر کنم آنهم گردنبند طلا آنهم صد و پنجاه گرمی آنهم طرح کلئوپانرا.منظورم این است خوشبختانه این خرید، وسوسه آن یکی خرید را مثل برف آب کرد و فرستادش به سمت رودخانه ها تا بعدش برسد به دربا ها و اقیانوس آه

◇ اوه من اون گردنبند رو می خوام.

فیلم،: سال آکسفورد من

نظر: غم انگیز بود.