فلفل های جواهر نشان
غذای امشب به شدت تند از آب درآمده بود، با اینکه همان مقدار فلفلی را توی غذا ریخته بودم که معمولا می ریزم.اول فکر کردم سیستم چشایی ام به فاک رفته است و دیگر تحمل طعم های تند را ندارد و بعد از این باید مثل بچه ها فقط غذاهای بی طعم و مزه بخورم.عرض شود این فکر بیشتر از تندی فلفل ها آتشم زد و تصمیم گرفتم هر طور شده است قافیه را نبازم و به خوردن آن غذای خیلی تند ادامه دهم.البته مجبور بودم ادامه دهم چون غذای دیگری در خانه نداشتم ولی بیشتر بحث لج و لجباری بود.خلاصه با لجبازی به خوردن آتش ادامه دادم و سعی می کردم هیچ اهمیتی به سوزش گلو و آب چشم هایم ندهم.همینطوری که گلویم می سوخت و آب از چشمم می ریخت یادم آمد این فلفل ها همان هایی بودند که چند شب پیش خریده بودم و شاید اشکال از سیستم چشایی بدبخت نباشد و این فلفل ها فرق داشته باشند با فلفل های قبلی و شاید به همین علت خیلی تند بودنشان بوده است که آنقدر گران بودند.اما،آیا فلفل مثل جواهر که هر چه شفاف تر باشد گرانتر است هرچه تندتر باشد گرانتر به فروش می رسد؟نمی دانم.اما،با هر بدبختی که بود غذایم را تمام کردم اما چنان نقره داغ شدم که از این به بعد یا فلفل نمی ریزم توی غذا یا خیلی کم می ریزم و یا می روم فلفل ارزان می خرم.
◇ غذایم که تمام شد و در مسیر رفتن به آشپزخانه آنچنان احساس داغی در گلویم داشتم که احساس می کردم اگر دهانم را باز کنم و هو کنم آتش از گلویم بیرون خواهد آمد.بعد از این فکر خیلی خوشم آمد و فکر کردم اگر این توانایی را داشتم اولین نفری که به سمتش آتش می فرستادم البته فقط برای ترسیدن و نه آسیب زدن،چه کسی می بود؟
.
.
.
رییس پفیوزم
ولی فک کن اگر چنین توانابی می داشتیم،مطمئنم مردم خیلی ها را آتش می زدند ولی کاش آتش فقط بر روی ستمکاران و ظالمین و بی شرف ها اثر می کرد و مثلا اگر طرف ادم خوبی بود یهو آتش تبدیل می شد به آب.
◇ بک بحث در روانشناسی است به اسم معمای فلفل.چون هیچ حیوانی فلفل نمی خورد و نباید هم بخورد و انسان هم مستثنی نیست و درستش این است که نباید فلفل بخورد.اما اینکه هم فلفل می خورد و هم از خوردنش لذت می برد بحثی است که نظرات پیرامونش زیاد است.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.