مربی شنای مورچه در هفته دو جلسه تمرین اضافه برای آنها در نظر گرفته است.کی؟ ساعت شش تا هفت و نیم صبح روزهای دوشنبه و چهرشنبه.خوب این ساعت علاوه بر اینکه با زمان سوار شدن به سرویس مدرسه مورچه تداخل دارد،بسیار سرد است و برای یک بچه که از استخر بیرون بیاید سردیش از بسیار هم بسیار بیشتر است و احتمال سرماخوردگی بالا می رود و از طرفی ساعث شش صبح هنوز هوا روشن نشده است و بعد هم مورچه که نمی خواهد برود المپیک که مجبور باشد ساعت شش صبح این زمستان سرد بزند بیرون برای تمرین.بنابراین مادرم مخالفت کرده بود و هفته پیش مورچه با گریه به من زنگ زد و گفت با رانتده سرویس هماهنگ شده است و قرار است بجای هفت صبح، هفت و نیم صبح دنبال او بیاید.قول داد درس هایش را درست و حسابی بخواند و طوری خودش و موهایش را خشک کند که سرما نخورد.من به مورچه قول ندادم که مادرم راضی شود اما گفتم سعی خودم را می کنم.با اینکه می دانم و می دانستم حق با مادرم است،امروز حرف مورچه را پیش کشیدم و چنان تلاطمی در خانه برپا شد که بیا و بین.مخصوصا که دختر بیست و دو سه- ساله دوست مادرم دو شب پیش بخاطر آنفولانزا رفته بود بیمارستان و بعد از زدن یک آمپول ترخیص شده بود.بعد دیشب در خواب سکته مغزی کرده بود و امروز خودم همراه مامان رفته بودیم مراسم ختم.

خلاصه که با اینکه می دانم حق با مامان است،اما راضی اش کردم اجازه بدهد مورچه جلسه اول را برود تمرین و فقط در صورتی جلسات بعد را برود که سرما نخورده باشد.اما اگر خدای نکرده همان جلسه اول سرما بخورد چه؟ واقعا زندگی گاهی اوقات چقدر سخت می شود.

◇ دوست مامان که دخترش را از دست داده بود به نظر خیلی ارام می رسید.به مامان گفتم:

- چقدر خوبه که اینقدر روحیه ش خوبه؟

مامان گفت:

- الان اینطوریه بیچاره

◇ فیلم: زندگی سلیمان soulymanesstory2025

نظر: فیلم خوبی بود و ارزش دیدن دارد.کاری می کند که تمام غصه های خودت را فراموش کنی و عصر جمعه ای بنشینی غصه سلیمان را بخوری.

یک جمله از فیلم؛

- مثل یه امتحانه

- من هرگز امتحان ندادم

فیلم: ارزش عاطفیsentimental value2025

نظر: فیلم خوبی بود و ارزش دیدن دارد.

یک دیالوگ از فیلم بین دو خواهر:

- چرا بین من تو، تو خوب شدی و من نه؟

- چون من تو رو داشتم

(چندین جمله بین این دو جمله رد و بدل شد البته)