صفحاتی در اینستاگرام هست که با ادم های خیلی پیر مصاحبه می کنند و از آنها می خواهند آنچه از زندگی یاد گرفته اند را در یک جمله بگویند.من این مصاحبه ها را دنبال می کنم و خیلی از آنها خوشم می آید و خیلی هم یادگرفته ام از آنها.

مثلا یکی مهم تربن نکته زندگی را تصمیم گیری های درست می دانست و توصیه می کرد که تصمیم گیرهایتان خودخواهانه نباشد و خودتان را بخشی از بشریت بدانید.یک نفر می گفت هر چه پیرتر می شوید بیشتر فعالیت کنید و خیلی حرفهای دیگر.

اما توصیه ای که این روزها به آن چنگ زده ام توصیه یک خانم شصت و پنج ساله بود که فکر می کردی سی و پنج ساله است از بس شاداب و سرحال و پرانرژی بود و زیباترین فلسفه را برای زندگی داشت از نظر من.از نظر خانم ورزش مهم بود و اینکه:

هر روز را مثل یک کادو ببینی که قرار است آن را باز کنی و هدیه ات را برداری و سورپرایز شوی.

خوب این حرف خیلی به مذاق بخش روماتیک روان من خوش آمد و مدتی است هرروز صبح با اولین استارت ماشینم فکر می کنم دارم روبان کادوی هیجان انگیزی را باز می کنم و انتظار بهترین اتفاق ها را برای خودم دارم.

صادق باشم؟ روش بدی نیست و تا حدی به حفظ روحیه کمک می کند.اما، خوب همیشه هم داخل جعبه چیزهای قشنگ و رنگی رنگی و دلبر و دلربا نیست و گاهی محتویات آن خیلی قرص و قایم توی ذوق ادم می زند.روزهایی مثل امروز که از بس افتضاح بود کادو و روبان و داخلش را سیاه و تاربک و ترسناک توی ذهنم طبقه بندی می کنم.