شتر گاو گوسفند
1.
دقیقا در مقطعی از زندگی هستم که زمین و زمان دست به دست هم داده است تا برای آنچه هستم و آنچه نیستم از خودم متنفر باشم.صادقانه بگویم آمپر نپراندن در چنین شرایطی بسیار سخت است و من دارم همه تلاشم را می کنم تا حداقل خودم دست از دوست داشتن خودم نکشم.اما، شما فقط به سه تا از اتفاقات امروز توجه بفرمایید:
1.
- چند وقت پیش رییس مجموعه در حضور کیوان و هدیه یک دستور داد که مخالف بخشنامه است و در آن زمان هدیه خفه شده بود و زر نمی زد که نمی شود چنین کاری کرد.امروز که رییس نبود دستور داد هر وقت خواستیم مخالف بخشنامه کار کنیم اول دستورش را از رییس بگیریم.اما چطور؟ مثلا من بگویم:
- رییس لطفا این رو دستور بده
- دستور نمی خواد.بعدا امضا می کنم.( امضا هم می کند البته.کل مسئولیت پای اوست)
- نه هدیه گفته بدون دستور انجام نده
بعد آیا هدیه نخواهد گفت من رفته ام و زیرآبش را زده ام؟ اگز نفرستم برای دستور هدیه افسار پاره می کند.اگر بفرستم رییس می تواند بگوید تو چکاره هستی که تعیین تکلیف می کنی؟ آیا نباید هدیه گردن خرد همان موقع اعتراض می کرد؟ این بشر دارد زهر ریختنش را شروع می کند و من امیدوارم اولین کسی که مسموم می شود خودش باشد؟
2.
آکو یک کرمی دارد که نقطه ضعف من را پیدا کند و من را عصبانی کند تا حالا تحمل کرده ام و با پررویی هایش ساخته ام.اما،امروز از بس زر زد که:
- این کاغذ نیم میلیمتر با اون کاغذ فاصله داره
- این ها رو تو تایید کن
- شانس آوردی با این طرز کار کردنت دعوات نمی کنیم
این حرف ها خیلی زیادتر از حد او هستند.اما با توجه به مجموعه شرایط به هم ریخته و آس و پاس و تلق تلوقی که دارم،اصلا امکان پاسخگویی ندارم و شاید آکو دارد سوء استفاده می کند.
3.
غروب داشتیم با سارا پیاده روی می کردیم که به یک همکار که تازه بازتشسته شده است و همسرش،برخوردیم که از طرف مقابل می آمدند.من سلام کردم و آن همکار حتی سرش را بلند نکرد تا جواب بدهد.همسرش با تعحب یک وردی زیر لبش خواند.اما،خودش انگار که کور و کر و لال شده باشد مثل شتر از کنار ما رد شد و تمام.جالب اینکه من این آقا را یکی از محترم ترین همکاران می دانستم و برایش احترام قائل بودم و هیچ مشکلی با هم نداشتیم.
با همه این ها سعی می کنم رفتار این گاو و گوسفند و شترها رویم تاثیری نداشته باشد و محیط کاری ام را تا می توانم بدون تنش مدیریت کنم و مهم تر از آن فضای ذهنی و روانی ام را آرام نگه دارم زیرا معتقدم:
هر آنچه من را به هم می ریزد،دعوتی است برای ملاقات با بخشی از وجودم که محتاج التیام است.
با این وجود هر وقت فکر می کنم آکو هم به بدبختی هایم اضافه شده است از شدت تاسف فقط می خندم.
2.
قبل ترها که اینستاگرام بیشتر استفاده می شد،دیدن این پست هر از چند گاهی باعث می شد به منتشر کنندگانش فحش بدهم:
- می دونی همین الان که تو هی صفحات اینستاگرام رو بالا و پایین می کنی،یک عده دارند کیمیاگری می کنن!
فحش می دادم چون کلا آن زمان کمی را که دوست داشتتم در اینستاگرام بچرخم را کوفتم می کردند.بعد الان که این روزها خیلی فیلم می بینم این پست رو دیدم:
- بجای اینکه بشینی و فقط فیلم ببینی،بلند شو و فیلم زندگی خودت رو بساز
هیچی فقط امیدوارم این پفیوزها که کوچکترین خوشی را به کسی روا نمی بینند و متخصص کوفت کردن کم ترین خوشی های دیگران هستند، طوری از روی کره زمین ناپدید بشن که انگار هیچوقت نبوده اند.
◇ شتر متظورم آن همکار بازتشسته بود.گاو منظورم هدیه است.گوسفند آکو.دلم می خواست اسم پست را بگذارم طویله که دیدم یک طور عجیبی کلمه ضایعی است و خوب خودم هم عضوی از آنها هستم دیگر و البته متاسفانه.
◇ تنها آدم حسابی آن طویله کیوان است که باعث شده است بتوانم شرایط را تحمل کنم.انگار کیوان اثبات این ادعا ست که زندگی همه درها را با هم نمی بندد و شده است روزنه ای باز باشد ،باز خواهد بود.گرچه خیلی به این چرندیات معتقد نیستم اما فعلا که برایم خودم اینطوری است.با همه این ها فاک بر این اوضاع و شرایط و موضوعات و موقعیتی که دارم.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.