مامان سارا صبح امروز قیمت سیب زمینی را از آقای دستفروش می پرسد و می شنود:

- کیلویی بیست و هشت هزار تومن

مامان سارا تصمبم می گیرد،عصر با دخترش برگردد و سیب زمینی بخرد.عصر برمی گردد و همان سوال صبح را از همان دستفروش،می پرسد و می شنود:

- سی و پنج هزار تومن

مامان سارا می پرسد:

- مگه چه اتفاقی از صبح تا عصر افتاده که قیمت یک کیلو سیب زمینی هفت هزار تومان اضافه شده؟

- راستش هیچ اتفاقی نیفتاده.خودم دلم خواست قیمت رو تغییر بدم!

جمله بالا جواب دستفروش بود که انصافا صداقت داشته است.اما:

- اولا من را یاد شهر هرت انداخت

- دوما، یاد تناسخ انداخت.چرا تناسخ؟ عرض میکنم

من که هیچ نوع اعتقادی ندارم.اما،آنهایی که به تناسخ اعتقاد دارند بر این باورند که وقتی روح انسان از این عالم خارج می شود،ممکن است از چهار تا مرحله بگذرد:

1 . مرحله نسخ: وارد بدن یک انسان دیگر شود

2, مرحله مسخ: وارد بدن یک حیوان شود مثل گرگ

3. رسخ: به نباتات (گیاه ) تبدیل شود مثل گل

4.فسخ: به جمادات( اشیا) تبدیل شود مثل سنگ

بر این اساس من احساس می کنم من و بقیه ملت ایران فعلا در مرحله رسخ هستیم و به سیب زمینی تبدیل شده ایم وگرنه اینهمه بی تفاوتی در قبال اینهمه مصیبت وجدانا در حد توان نوع انسان نیست.