در این مدتی که در این جهنم کار می کنم هر روز چند نفری به تورم می خورند با دو تا وجه مشترک یکی اینکه یک برگه از دادگاه در دستشان است و دوم اینکه به شدت عصبانی هستتد.تا اینکه امروز یکی از آنها عین سگ به من پرید و بعد از فحاشی رفت پیش کسی که فکر می کرد رییس من است اما در واقع بازرس بود‌.بعد از رفتنش بازرس به من گعت:

- اینا رو باید درک کرد.تازه طلاق گرفتند

- واقعا؟

- بله

- خوب من چه کار کنم؟ خوشون باید چشم شون رو باز می کردن موقع ازدواج

- به چشم باز کردن نیست.به شانس و بخت و اقباله

اینجای قصه کیوان وارد دیالوگ شد و با اطمینان صد در صدی گفت:

- راست میگه.توی ازدواج فقط شانس و بخت و اقبال تاثیر داره..میگن برو تحقیق کن اما نه ربطی به تخقیق نداره.میگن آشنا شو باهاش.اما اینم به درد نمی خوره.میگن دو سال باهاش باش.اما اینم کار نمی کنه.میگن...

- اوه اوه اوه کیوان بیشتر از این پیش رو نرو!

آمحسن بود که از دور نظاره می کرد و بدبخت ترسید کیوان به سی تی اسکن مغز طرف برسد و همچنان معتقد باشد حتی سی تی اسکن و نوار مغزی هم تاثیری ندارد.چه چیزی تاثیر دارد؟ بله.فقط شانس و بخت و اقبال.

◇ الان یک مطلبی خواندم در مورد کلاغ ها و اینکه وقتی کلاغ ها مریض می شوند می روند خانه مورچه ها را خراب می کنند و مورچه های عصبانی از سر و کله کلاغ بالا می روند و کلاغ بجای فرار بی حرکت می ایستد و بال هایش را باز می کند.مورچه های عصبانی هم اسید فرمیک روی بدن کلاغ اسپری می کنند که مثل یک درمان طبیعی عمل می کند و به از بین بردن میکردب ها و قارچ ها در بدن کلاغ کمک می کند.

به نظرم یک شباهتی بین ادم های مریض و کلاغ مریض وجود دارد.هر دو با عصبانی کردن دیگران سعی می کنند خودشان را شفا بدهند.با این تفاوت که کلاغ شاید شفا پیدا کند اما برای ادم مریض شفا از این راه تقریبا غیرممکن است.