چکش چوبی
1.
هیچ روزی مثل امروز این تکنیک تمرکز بر یک اتفاق زیبا و دوست داشتنی که در طول روز افتاده است و تکرار آن در لحظات سخت برایم کاربردی نبوده است و هنوز که یادم می افتد یک لبخند گشاد روی صورتم ظاهر می شود.
اتفاق خوب امروز دیدن دمِ همان گربه دیروزی بود که امروز چشمانم آن را به عنوان اولین صحنه پس از باز کردن در پارکینگ ثبت کرد.گربه طفلکی که انگار سردش بود، زیر یک ماشین کز کرده بود و دمش را به آرامی تکان می داد.
◇ هی یادم می افتاد و می افتد و غم عالم یادم می رود.
3.
در خانه خاله ام یک وسیله جوبی شبیه مکعب دیدم که یک طرفش مکعب درست و حسابی بود و طرف دیگر داخل مکعب تراش داده شده بود و تقریبا گود شده بود.فهمیدم لیلا دخترخاله ام آن را برای خاله ام خریده است و خود لیلا توضیح داد در قدیم از این وسیله برای شکستن قند استفاده می کرده اند ولی حالا خود او از سمت گود برای شکستن گردو و از سمت صاف برای خرد کردن سبزی استفاده می کند.در جا یکی سفارش دادم و امروز سفارشم را همراه با یک چکش جوبی همراه آن تحویل گرفتم و راستش کمی شوکه شدم چون چکش سفارش نداده بودم اما خیلی زود خوشحال شدم که بیا صاحب چکش جوبی هم شدم و خوش خوشان مکعب و چکش را بردم گذاشتم توی کابینت وسایل چوبی ام که حکم گنج را برای من دارد. اول مکعب را گذاشتن توی کابینت و بعدش جکش را گذاشتم روی مکعب و در یک اتفاق نادر، چکش قوانین فیزیک را شکست و به سمت خودم برگشت و خورد توی سرم.شانس آوردم چوبی بود.فک کن اگر فلز بود!
◇ با این وجود از خریدم خیلی راضی هستم.
3.
زمانی هایی مثل الان که به قول یکی از برادران داستان برادران کارامازوف( دیمیتری بود به نظرم) از هر طرف بز می آورم و انگار همه چیز اشتباه پیش می رود و پیش رفته است و کلا خودم را یک اشتباه می بینم که سراسر عمرم همیشه اشتباه بوده ام و اشتباه فکر کرده ام و دیده ام و شنیده ام، برابم خیلی لازم و ضروری است که به یک چیزی در خودم پناه ببرم تا خودم را راضی کنم به آن حدی که فکر می کنم شکست خورده و درب و داغان نیستم.در این مقطع که یکی از آن زمان های بزآوردن همه جانبه است به این بخش ار خودم که هر شب با همه خستگی می تویسد پناه آورده ام و به آن افتخار می کنم.خوشحالم که می نویسم و خوشحالترم که طوری می نویسم که باعث رضایت خودم هم شده است و باعث شده است در این برهه بزسالی از دوست داشتن خودم دست نکشم.
◇ آدم باید طوری زندگی کند که خودش را دوست داشتا باشد و به خودش احترام بگدارد.
4.
پالتو و پلیورم رسید.پلیورم خوب است.اما پالتو عالی است.یک بافت کرم رنگ که فکر می کردم سنگین باشد و اذیتم کند یک بافت سبک از آب درآمد که تقریبا وزنی ندارد و کاملا اندازه است و شیک و زیبا.
◇ یک اصطلاحی در آمریکا هست به اسم شانس مبتدی ها.یعنی معمولا هر کاری که اولین بار انجام می دهیم با مقدار زیادی خوش شانسی همراه است و خوب پیش می رود.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.