دیروز دکتر برایم چهار نوع قرص و شربت تجویز کرد که برخلاف تصورم نه آموکسی سیلین داشت نه سیفیلیسیم و برم هگزین و اکسپکتورانت.یعنی من انتظار داشتم مثل گذشته قرص ها آشنا باشند و دوست و رفیق.اما،نه تنها دوست و رفیق نبودند که حتی نمی شناختمشان و برای اولین بار بود که چشمم به جمالشان روش میشد.البته دروغ چرا؟چندان هم چشمم روشن نشد زیرا به علت کهولت سن چشم هایم ضعیف شده است و هر جقدر قرص ها را دور گرفتم و نزدیک آوردم آن نقطه بهینه تشخیص کلمات را پیدا نکردم و در نتیجه به دکتر اعتماد کردم و بیخیال اسم و رسم قرص ها و سابقه خانوادگی و شجره طایفه ای شان شدم و در قدم بعدی رفتم که دانه دانه آنها را بالا بیندازم.همین الان لو بدهم که مهارت من در قورت دادن قرص تعریفی ندارد و همیشه با این کار چالش داشته ام.اما،این با فراتر از چالش شد و قرص ها حتی قبل از خوردن آب ، اول توی دهان متلاشی و بعد مزه تلخش پخش میشد.هر کاری هم که می کردم که آنطوری پیش نرود،موفق نمیشدم.اصلا انگار روی قرص ها مثل لاستیک ماشین عاج تعبیه کرده بودند تا خیلی لیز نخورد!

◇ سریال دکسنر رستاخیز رو کامل دیدم و باید بگویم خوشم هم آمد.

یک دیالوگ از قسمت آخر سریال:

یک کم چاشنی حقیقت، کمک می کنه یک دروغ خوب رو به خورد طرف بدی