خرس خوابی
بالاخره امروز قبول کردم سرماخورده ام.چرا قبول نمی کردم؟ چون به نظرم خیلی ضایع می آمد که در حالیکه پاییز درست و حسابی شروع نشده، است، من درست و حسابی سرما خورده باشم.
سرماخورده ام و مجبور شده ام بخاری را روشن کنم.غصه ام این است که اگر همین بخاری را بجای دیشب، سه شب پیش روشن می کردم الان در این وضعیت زار و نزار و ضایع بسر نمی بروم.
هی دارم شیر داغ می خورم.آب نمک غرغره می کنم.مسکن بالا می اندازم.لباس گرم می پوشم.بخاری را زیاد می کنم.به خودم استراحت می دهم.اما،از آنطرف سرمای پفیوز هم هر لحظه هنری رو می کند.
سرفه دارم.عطسه هم همینطور.سردرد و بدن درد هم هست.گیج زدن هم گاهی اتفاق می افتد.گلویم ملتهب است و می سوزد.رنگم به شدت پریده است و دلم می خواهد تا پایان زمستان بخوابم.
◇ قسمتی از دیالوگ سریال دکستر رستاخیر که بین کاراگاه و هریسون اتفاق می افتد:
کاراگاه،: من اغلب به این نتیجه می رسم که بهترین پیش بینی کننده برای رفتار آینده،رفتار گذشته ست.
با این حساب باید منتظر حمله دوباره باشیم.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.