نه هزار و چهارصد و سی و سه قدم برای روز اول پیاده روی بعد از آن لیزخوردن مسخره،رکورد خوبی است.مخصوصا که هوا هم خنک شده است و اینطور به نظر می آید که واقعا از شر تابستان خلاص شده ایم.همانطوری که از شر برجام این فریب بی فرجام خلاص شده ایم.خلاص شده ایم چون آنقدر ابن اسم مزخرف را شنیدیم که دیگر حالمان به هم می خورد.حال من یکی از همان اول هم به هم می خورد از رفتن کاروان ایرانی به آن هتل های گران قیمت اتریش و سویس و صورت حساب هایی که تمام و کمال ایران پرداخت می کرد بگیرید تا لبخندهای مزورانه ظریف و پای شکسته جان کری و شر و ورهای اشتون هیچ نشانه ای از شروع یک اتفاق خوب نداشت.اصلا آیا امکان داشت کاروان کاروان آدم هایی که به اروپا سفر می کردند و در گرانترین هتل ها اقامت می کردند و پولش را از جیب کارگران بدبخت ایرانی پرداخت می کردند، به فکر ملت بدبخت و فلاکت زده ایران باشند؟

به هر حال تابستان دارد تمام می شود و اینطور به نظر می آید جام برجام هم برای همیشه شکسته است که از نظر من اتفاق خوبی است.یک ضرب المثل فارسی هست که می گوید یا رومی رومی با زنگی زنگی و معادل کوردیش می شود بحر هر چه عمیق تر،شنا در آن خوشتر و مصداق عامیانه اش هم این است که بگذارد یک چشم بشویم.یعنی مشکلات جدا جدایمان،یکی بشود تا بجای نگاه کردن به هزار تا مشکل نگاهمان فقط بر یک مشکل باشد بلکه بتوانیم راهی پیدا کنیم و خاکی بر سر خودمان بربزیم.