افعال معکوس
اتفاق خیلی خوب امرور را حلوا رقم زد که شجاعانه دو تا آمپول هیجده ماهگیش را زد و توصیه خانم بهداشت مبنی بر راه نرفتن به مدت دو روز را چنان کشک و پشم به حساب آورد، که همین امروز راه افتاد و اصرار داشت با پاهای خودش از پله ها بالا بیاید.
◇ بکستل است این طفلک را این دکتر و آن دکتر می برند که چرا راه نمی افتد و دقیقا امروز که نباید راه برود،راه افتاد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 0:2 توسط پرژین
|
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.