چای و شیر و ارشمیدوس
ظرف و ظروف هایی که دارم به زور حتی برای خودم جوابگو هستند.با این وجود هیچ برنامه ای برای خرید کاسه، بشقاب و این جور چیزها ندارم.یعنی تا چتد ساعت پیش تسلیم نفس اماره شده بودم و خرید یک شیرجوش را در برنامه خریدهای این ماه گذاشته بودم و توجیهم این بود که بالاخره با این شرایطی که دارم مجبور هستم حداقل تا چند ماه دیگر هر شب شیر بخورم و برای این کار شیر جوش نیاز دارم.اما،با چند تا سرچ در کابینت ها به یک شیرجوش نقلی رسیدم که حتی از کوجکترین ماگ موجود در آن یکی کابینت هم کوچکتر به نظر می رسید.به ناچار و فقط برای امشب از همان شیر جوش استفاده کردم و بعد از جوشیدن شیر آن را ریختم توی ماگ لعابی زردرنگ محبوبم.اوه به طرز حیرت انگیزی ماگ کاملا پر شد و حتی یک قطره شیر هم کم و یا زیاد نیامد و فکر کردم شاید این دوتا رفیق بر اساس حساب و کتاب هایی سر از این خانه درآورده اند وگرنه من ماگ را در تهران خریده بودم و شیرجوش را نمی دانم کجا و جالب اینکه حجم هر دو با هم مساوی مساوی مساوی است.
◇ من روی حجم خیلی حساسم.یکی از اولین خاطرات کودکی ام مربوط می شود به استکان جدیدی که مادرم برایم خریده بود تا از استکان قبلی ام دست بکشم و کمتر چای بنوشم.در واقع مامان می خواست سرم کلاه بگذاردمن چکار کردم.استکان قبلی ام را پر از چای کردم و ریختم توی استکان جدیدم و چون فهمیدم حجم کمتری دارد قشنگ آن را پس زدم.هنوز صدای مامان توی گوشم است که با تعجب و خنده به کسی گفت:
- داره اندازه می گیره ...داره اتدازه می گیره
متاسفانه قیافه مامان یادم نیست.اما،ممکن است من را ارشمیدس دیده باشد.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.