سارا آمده بود به من سر بزند.اما دیر رسید و دلیل دیر رسیدنش را توضیح داد:

- کلی تو سوپرمارکت منتظر موندم.ملت همه اومده بودن و قسط هاشون رو پرداخت کنن.فکر کن ماست و پنیر رو قسطی می خرن این مردم بدبخت.اونم کجا؟ منطقه ما که وضع مردم بد نیست به هر حال!

- باورم نمیشه!

- چی رو باورت نمیشه.با صاحب سوپرمارکت چونه میزدن که کمتر از کارتشون کم کنه و اون قبول نمی کرد و اصلا یه وضعی.تازه اینا خوب بودن یک پیرزن اومده بود که فک کنم مستاجر صاحب سوپرمارکت بود و کازتشو رو داد و گفت:

- پنج میلبون کرایه خونه رو کسر کن.

- چرا پنج؟ شش میلیونه!

- ولی پنج تومن بود.

- نه شش تومنه و تازه این واسه امساله.سال دیگه خیلی بیشتر باید پرداخت کنی!

و پیرزن بدبخت جواب می دهد:

- خدا کنه سال دیگه زنده نباشم.

◇ مکانیسم ماشه مون مبارک.

◇ دیروز و دیشب سریال اشیا تیز(sharping objects) را دیدم.هشت قسمت بود و قسمت آخرش ساعت سه نصفه شب تمام شد از بس جذاب بود و پرکشش.البته در شروع فکر کردم شباهت هایی به سریال زیرپل ( under bridge)دارد. کمی که گذشت احساس کردم تم سریال به تم فیلم( run) شبیه است.که البته این شباهت ها هم بود.اما، شوک لخظه آخر فیلم'سطح فیلم را چندین رده بالا برد.به دیدنش می ارزد مخصوصا که ایمی آدامز نقش اصلی را بازی می کند.