تعطیلات تحمیلی
1.
صادقانه بگویم دارم از این تعطیلات تحمیلی لذت می برم.بعد بامزه این است که برای انجام تمام کارهایی که برای خودم برنامه ریزی کرده ام وقت کم می آورم و باورم نمی شود اینقدر زود به زود روز می آید و شب می رود.یکی نیست به زمین بگوید:
" کمی یواش تر رفیق. سرگیجه نمی گیری اینقدر که تندتند دور خودت می گردی؟ خودشیفته ای چیزی هستی؟ یا نانت روی ساج است؟:
◇ مامان هر روز رنگ می زند و با نگرانی می پرسد آیا حوصله ام سرنرفته است؟
2.
گاهی الکی CNN را گوش می دهم و امروز یکی از خبرهایشان در مورد رنگ موی کیت میدلتون بود و مجری و یک کارشتاس داشتند بحث می کردند که آیا کیت موهایش را بلوند کرده است یا بلوند به نظر می رسد؟
◇ از نظر سطح دغدغه عرض کردم.در حالیکه دغدغه آنها آن چیزهاست،دغدغه من همین الان شنیدن صدای انفجاری بود که ناگهان فَضا را پر کرد!
فیلم: زندگی پنهان A hidden life2019
نظر: فیلم خوبی بود.خوشم اومد.
◇ نکته جالب فیلم این بود که دوربین خیلی روی صورت بازیگران زووم می کرد به حدی که صورت بعضی از آنها شبیه صورت انسان های نئاندرتال به نظر می رسید و فکر کنم حقه کارگردان بود که بگوید اندیشه این آدم ها همان اندیشه نئاندرتال هاست و خیلی فرقی نکرده است.فکر کنم روش خوبی برای پذیرش آدم هایی است که قدرت دارند اما شعور نه.مثلا من الان مدیر اداره را یک نئاندرتال تصور می کنم که سیم کشی های مغزش بسیار ابتدایی است و بدین ترتیب دلم خودم را خنک می کنم.
یک جمله از فیلم:
تو نمی دونی خوشبخت نبودن یعنی چی.چون هیچوقت عشقت ترکت نکرده.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.