یخ نوشی
چهار ساعت است آب رفته است.قبل از آن دوساعت برق رفته بود و من منتظر بودم برق بیاید تا برای خودم چای دم کنم.برق که آمد.آب رفت.در نتیجه رویای من برای دم کردن چای به سرنوشت باقی رویاها پیوست و من الان شش ساعت است تشنه هستم.تا قبل از اینکه دقیقا دو ساعت از قطعی آب بگذرد امیدوار بودم آب بیاید و چون نیامد سراغ یخچال رفتم و اول دوغ را برای رفع تشنگی امتحان کردم که چون شور بود تشنه ترم کرد.بعد خربزه زدم به بدن که چون شیرین بود فقط اوضاع را خیط تر کرد.بعد ماست و خیار درست کردم و چون ماستش خیلی چرب بود حالم را بدتر کرد.دست آخر دست به دامان قالب های یخ داخل فریزر شدم که بد نبود اما خیلی هم کمکی نکرد.الان تشنه و عصبانی نشسته ام و از اینکه هیچ کسی پاسخگوی هیچ کدام از بدبختی های ما نیست حرص می خورم.البته یک حرص دیگر هم از دست خودم می خورم چون قبل از آنکه بدانم آب نیست آب داخل کتری برقی را ریختم دور چون دیروز جایی خوانده بووم آب های مصرفی را پشت سر هم نجوشانید چون با هر بار جوشاندن نیتراتش غلیظ تر می شود و بدتر به فاک می روید.( انگار نرفته ایم.)
◇ جهت تکمیل شدن عیش و عشرت باید عرض کنم چون کولر اینجا آبی است،کولر هم ندارم و الان هم تشنه هستم و هم گرمازده و پشه زده چون پنجره باز است و بله خانه پر از پشه شده است و فعلا دوتاییشان نیشم هم زده اند.
◇ مردم این منطقه برای سوگواری سیاه نمی پوشند چون معتقدند سوگ تکرار می شود.به همین دلیل و همین اعتقاد خیلی هم گریه نمی کنند و مراسم سوگواری را خیلی کش نمی دهند.الان من فکر می کنم این نظریه درست است و از بس ملت ایران یک سوگ را هر ساله و هر سال با شدت و حدت بیشتر یادآوری کردند،در همان شرایط گرفتار شدیم.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.