کوهنورد- کارگردان
از بس آب لوله کشی این شهر طعم لجن می دهد،روزهایی که برای پیاده روی به آبیدر می روم، معمولا دو تا بطری با خودم می برم و آنها را پر از آب چشمه ای می کنم که سر راهم است و طوری در مصرفش احتیاط می کنم انگار آب حیات است.
اولا که آب چشمه خیلی کم شده است.اما، بالاخره می شود در چند دقیقه دو تا بطری را پر کرد.دوما، کنار چشمه یک حوض نسبتا بزرگ وجود دارد با یک ماهی بزرگ قرمز که هر بار که می بینمش کلی دلم برایش می سوزد از بس که تنهاست.
امروز یک زوج عاشق میانسال فضای رمانتیک کنار چشمه و حوض را بهم زده بودند.یعنی با وجود اینکه عاشق به نظر می رسیدند اما از نظر من اتمسفر منحصربفرد اطرف چشمه را خش انداخته بودند.مرد شصت و زن چهل ساله به نظر می رسید.
بعد خیلی غیرمنتظره از من خواستند از آنها فیلم بگیرم و من هم قیول کردم و آنها خودشان خوش خوشان رفتند به اول جاده ورود به آن فضا و دست در دست هم دور حوض چرخیدند و چون ماه در آسمان بود من از ماه هم فیلم گرفتم.
فیلم گرفتن از ماه ایده فوق العاده ای بود که عشاق هم دوستش داشتند.اما اینکه من توی فیلم حرف زدم و گفتم " وااااو چه ماه قشنگی"به مذاق کبوتران عاشق خوش نیامد و به ناچار آنها یک دور دیگر دور حوض چرخیدند و من فیلم گرفتم.
همین.
فیلم: رفتن از 13 به 30 13 going on 30
نظر : خیلی آبکی بود.از Mbcدیدم
◇ دیدن سریال dept Q را شروع کردم اما چنگی به دلم نزد.سوژه فیلم تکراری است.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.