چنان افتاده ام در سراشیبی بدشانسی که مسلمان نشنود کافر نبیند.در مورد جر و بحث با روسا و عدم قبول پست پیشنهادی مدیر پفیوز نوشته بودم قبلا.بعد فک کن چی؟ رفته است چنان ابلاغی برایم زده است که دود از کله معاونینش هم بلند شده است چه برسد به من.من؟ واقعیت ته قلبم را بنویسم؟ اصلا برایم مهم نیست.وجدانا کسی که دنیا و مافیهایش برایش مهم نیست می تواند یک جابجایی برایش مهم باشد؟ فقط یک ذره دلم می سوزد که با چه اشراری کار کرده ام و از این به بعد هم باید کار کنم!

جایی که قرار است تشریف ببرم چیزی شبیه فاجعه ست.حجم کاری بسیار بالایی دارد با ارباب رجوع هایی ار همه قماش و رییسی که بد به نظر نمی رسد و اما...اینجایش باحال است معاونش که من مستقیم زیر نظرش خواهم بود هدیه دوست قدیمی من است که چند سال پیش به علت رفتارهای سمی خودش مجبور به قطع ارتباط با او شدم و روی این حساب چنان از من دل چرکین است که شما به راحتی می توانید بجای هدیه یک مار زخمی را تصور بفرمایید.با این وحود بباید با هم بگوییم به درک!

بعدا نوشت :

داشتم خبرها رو می خوندم که رسیدم به یک خبر از آمریکا و اینکه یک مرد که چون فکر می کرده مشکل مغزی اش ناشی از ضربه توپ بوده می خواسته بره لیگ فوتبال و اونجا آدم بکشه.بعد این نکبت سوار آسانسور اشتباهی میشه و وارد یک مرکز خرید میشه و اول چهار تا بیگتاه رو می کشه و بعد خودش رو.حالا ترامپ که تو اسکاتلنده پیام داده:

"مطمئنا دادگستری متوجه خواهد شد که این مرد دیوانه چرا چنین جرم احمقانه ای را مرتکب شده است"

از دو تا واژه دیوانه و احمقانه به شدت خوشم آمد و فکر کردم ترامپ این مرد و اقدام کثیفش را با درست ترین کلمات توصیف کرده است.و البته جمله بالا قابل تعمیم به مدیر من و ابلاغ احمقانه اش هم می باشد.با این تفاوت هرگز کسی متوجه نخواهد شد که چرا چنین حکم احمقانه ای زده است!

بک تلنگر برای خودم: افکار منفی فقط کار رو خراب‌تر می کنه. تو ممکنه یک کاکتوس گرفته باشی ولی دیگه نباید روش بنشینی.

◇ کلی به بیانیه ترامپ خندیدم.

فیلم: بهار تابستان پاییز زمستان

نظر: این فیلم خوب بود