داشتم در مورد یک راننده عوضی می نوشتم که ماشینش را کنار ماشین من بصورت دوبل پارک کرده بود و من نمی توانستم ار پارک خارج شوم.کی؟ ساعت هشت و پنجاه دقیقه.کجا؟ آبیدر.

زنگ زدم ۱۱۰ گفت اپلیکیشن پلیس من را از بازار دانلود کن و آنجا در بخش خدمات پلیس راهور شماره پلاک ماشین آن عوضی را وارد کن تا بلافاصله برایش پیامک ارسال شود‌.با عصبانیت قطع کردم.

چاره ای نبود اپلیکیشن را دانلود کردم اما پیامک ورود به اپلیکیشن ارسال نمی شد و خطا می داد.کمی این ور و آن ور را نگاه کردم یک آقای تقریبا مسنی را دیدم که دور و بر ماشین پشت سرم می پلکید.

ایتجای داستان بودن که یهو یک صدای غرش آب به گوشم رسید.حدس زدم شیر آب ترکیده باشد و سریع همه جا را نگاه کردم تا رسیدم به بالکن و بله بست شلنگ کولر شکسته شده بود و آب فوران می کرد.

اول داستان اول را تمام کنم و بعد می نویسم چه کردم.خوب از پیرمرد پرسیدم که آیا مالک آن ماشین است که بود و ابا کراه و منت جابجا شد و من از پارک خارج شدم و بابت این خوش شانسی شکر یزدان بحا آوردم.

و اما در مورد نیکبختی دوم باید بگویم از آنجایی که اینجاتب فاقد هر گونه ابزارآلاتی می باشم.عملا ِغیر از نگاه کردن کاری از دستم بر نیامد.البته که شیر سرکش را بستم.اما خدای من امشب خیلی گرم است!

◇ اعصابم همچنان درگیر جر و بحث با روسا است و تازه یادم آمد که مدیر از من پرسید روزی چند ساعت مطالعه دارم؟ خوب این اصلا از کجا فهمیده است من مطالعه دارم؟هاااا؟ آیا کسی زیرآب من را زده است.کسی که آنقدر من را می شناسد که می داند مطالعه بخشی از زندگی من است البته کج دار و مریض حالا.اما چه کسی؟من که لام تا کام حرف نمی زنم و تنها چیزی که به عقلم می رسد این است که چون بعضی وقت ها با خودم کتاب می برم و می آوردم زیرآب زن موصوف فهمیده است اهل کتاب خواندن هستم و چه گناهی بالاتر از این؟( البته که روی میزم هم همیشه چند تا کتاب به چشم می خورد) خلاصه که فاک!

فیلم: سرزمین موعود the primised land2023

نظر: فیلم خوبی بود و کاملا کشش داشت.