انرژی این اتاق جدیدی که فعلا در آن هستم مثبت است و این برای خودم هم جای سوال دارد که چطور ممکن با وجود سه تا آدم که گویا از حضور من چندان خوشحال نیستند، فضای اتاق اینقدر لطیف و آرم باشد؟ واقعا جواب را نمی دانم.اما، احتمالا یک ربطی به نورون های من داشته باشد که همه با هم وارو فاز بی تفاوتی شده اند و دنیا و مافیها برایشان چیزی شبیه کشک و پشم است.

◇ دیروز فهمیدم که برای استقرار من در این اتاق از چند جای مهم کسب اجازه فرموده اند.البته که آن سه تای دیگر همه پست های مهمی دارند و با اینکه من فعلا ندیده ام کاری انجام بدهند، ادعا دارند قلب تپنده سازمان هستند و وجودشان حتی از وجود خروس برای روز شدن شب واجب تر است.روی این حساب و البته از دید آنها من چرا باید با آنها در یک اتاق باشم؟ لابد پارتی گردن کلفتی پشت ماجراست که به من اجازه حضور در آن اتاق درجه یک و سعادت مستفیذ شدن از علم و دانش و سواد آن اساتید داده شده است!

و اما من:

- اولا که وجدانا حکم برگ چغندر را برای من دارند و خوب احتمالا اساتید سیگنال های برگ چغندری شان را گرفته اند و دست از مهم جلوه دادن خویش کشیده اند.

◇ قبلنا اگر بود از بودن در جایی که افرادش ار حضور من ناراحت هستند عذاب وجوان می گرفتم و نمی ماندم تا کسی احساس ناراحتی نکند.اما الان کوچکترین اهمیتی ندارند و مکالمه ذهنی ام این است:

- چششون در آرد که ناراحتن

فیلم: نسخه عشقprescription of love2019

نظر: یک نسخه خیلی ضعیف از آکادمی گری بود.خیلی خیلی خیلی ضعیف تر

◇ نظرe