1.

قبل ترها واکنشم به مشکلات خواب بود و صد رحمت به قبل ترها.این بار فرار کردم.یعنی تا شنیدم قرار است به آن زندان منتقل شوم،چند روز مرخصی گرفتم و فلنگ را بستم به سوی بانه.فک کن بانه.جایی که ادم مجبور است تا قرآن اخر پولش را خرج کند.یعنی اگر قبل از فرار مشکلم فقط ورود به الکاتراز بود الان تبدیل شده است به بی پولی به اضافه الکاتراز.

◇ البته جای شکرش باقی است که پول چندانی نداشتم که بر باد بدهم.

2.

به چند جا زنگ زدم برای خارج شدن از سازمان و بازنشستگی.جواب ها به شدت ناامید کننده بود.حداقل یک سال دیگر باید در سازمان باشم تا بعدش به کمک مرخصی بتوانم خودم را خلاص کنم اگر تا ان زمان طرح فعلی برقرار باشد و اگر نباشد؟ اه اصلا نمی خواهم به آن فکر کنم و در واقع به تنها چیزی که دلم می خواهد فکر کنم راه فرار است.

◇ جایی خواندم که داشتم پلن B شانس موفقیت را به شدت پایین می اورد.روی این حساب تنها پلن فقط فرار است.

3.

سودابه، خانم همکارم است که رییس یک واحد است و با کارمندش نتوانست کنار بیاید و بعد از کش و قوس فراوان کارمندش را جابجا کردند و یک حالت قهر بین آنها به وجود آمد.امروز رییس و معاون سودابه کارمند مخلوع را صدا زده بودند و سودابه را مجبور کرده بودند با او آشتی کند‌سودابه طوری آتش گرفته بود که اگر چهارشنبه سوری بود می توانست بدون روشن شدن یک ‌کبریت، چهارشنبه کل شهر را سوری کند.

◇ کارمندش تهدید کرده بود که خلاف هایش را به روسا گزارش می دهد.سودابه هم گفته بود بی شرف است اگر گزارش ندهد.

4.

در روز جهانی زن دلم می خواهد یادی کنم از خاله فرشته که قبلا هم در موردش نوشته ام و با اینکه نمی دانم چه نسبنی با ما داشت همه خاله صدایش می زدیم.همسر خاله فرشته بدون رضایت او زن دوم می گیرد و صاحب پسری به نام"شوان "می شود.مادر شوان سوار بر الاغ در حال رد شدن از رودخانه ای توی آب می افتد و غرق می شود.خاله فرشته شوان را بزرگ می کند.در حالیکه شوهرش یعنی پدر شوان و بچه های دیگرش او را ترک کرده بود و همین هفته پیش که خاله فرشته فوت شد و ما به مراسم ختمش رفتیم دیدم اسم "شوان" قاطی اسم فرزندان خودش در اعلامیه نوشته شده است.

◇خاله فرشته در سوئد فوت شد.سالها پیش خودش و شوان و دو پسر و دو دختر دیگرش مهاجرت کرده بودند.شوان همبازی ما بود و به شدت شیطان.سرعتش انقدر بالا بود و آنقدر سریع می دوید که هیچ کسی به گرد پایش نمی رسید.در آن دوران ما بچه ها فکر می کردیم شوان خیلی خوش خوشانش است.چون همیشه در حال بدو بدو و بازی و شیطنت بود‌.الان فهمیده ایم که چقدر بی مادری برایش سخت بوده است که تازه فقط همین نیود‌.خواهر و برادرهایش با تصمیم مادرشان برای بزرگ کردن شوان موافق نبودند.یک بار به گوش خودم شنیدم که خواهر بزرگترش گفت:

- توله سگ خودشه.بفرستش برای خودش!

و منطورش شوان بود که فرستاده شود پیش پدرش.بیچاره شوان.بعدها خبرش رسید که ازدواج کرده است و بعد از مدتی زنش از خانه بیرونش کرده است.فقط با یک چمدان والان مشکلات روحی دارد.گویا سه برادر عاقبت خوبی در انتظارشدن نبوده است و روزگار هر کدام از دیگری بدتر است.

.

◇ این سارا در یک اقدام سطح بالا یک کیک به مناسبت روز زن خریده بود و آورده بود.

◇ به قول آن دختر سریال بچه گوزنBy the way روز زن مبارک.