یک قدم آن ورتر
امروز علاوه بر چشمان خسمگین آن طفل معصوم که همه اش جلو چشمم بود.یک سوال احمد هم توی گوشم بود و هی تکرار می شد:
- زاویه کوهی که رفتی چند درجه ست؟
البته که احمد مهندس است و پرسیدن چنین سولی از یک مهندس طبیعی است.اما،اینکه من جواب درست را نمی دانستم هم طبیعی است.گرچه،واقعا احساس می کنم زاویه چهل و پنج درجه را بالا می روم.اما خوب این فقط حدس بود و نه یک جواب دقیق به یک پرسش دقیق.
+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۲ ساعت 0:14 توسط پرژین
|
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.