چند سال پیش،یک شب که با پلنگ بازی می کردم و در میدان نبرد بازی مان شمشیر می زدم و پیاپی شکست می خوردم و سربازهایم را از دست می دادم،مجبور شدم تسلیم شوم و بازی را تمام کنم.اما،پلنگ بخاطر اینکه بازی تمام نشود توی هوا یک مستطیل شبیه ماشین کشید و گفت:

- سربازهات رو نفر به نفر بذار داخل این!

- این چیه؟

- محفظه خوب شونده ست!

- محفظه خوب شونده چیه؟

- نمی دونی؟سربازهات رو از این طرف وارد می کنیم و از اون طرف صحیح و سالم تحویل می گیریم!

از همان لحطه عاشق این ایده شدم و آرزو کردم یک روزی چنین محفظه ای اختراع شود.یعنی الان اگر کسی از من بپرسد تنها آرزویت چیست؟جواب خواهم داد:

- اختراع محفظه خوب شونده!

همین.هیچ آرزوی دیگری ندارم.

◇ کاش همه ندول های دنیا بدون دردسر باشند.کمی دارو بخورند و بروند پی کارشان.