مادر مغرور،خواهر بى پول
دو هفته پيش مامان گفت:
- يك كيلو گندم خريدم.بيا و سبزه امسالت رو هم بكار
- نه.احتمالا سال تحويل خونه نيستم و سبزه لازم ندارم
- چه ربطى داره؟ چه خونه باشى و چه نباشى چون سال نو ميشه بايد سبزه داشته باشى
به نظرم لزومى نداشت كه سبزه بكارم اما مامان كمى بيشتر از معمول اصرار كرد كه گندم ها را خيس كنم و من هم كمى بيشتر از معمول لجاجت كردم و بنابراين سبزه نكاشتم و امروز كه چشمم به يك سبزه كه سبز نشده بود افتاد با خنده گفتم:
- چرا اين سبزه كچل شده؟باز خودت سبزه كاشتى؟چرا نگفتى من سبزه ها رو بكارم؟
-صد بار گفتم
-يادم نمياد
-مگه نگفتم گندم خريدم بايد سبزه ها رو بكار
اى واااااااااى.منظور مامان را نگرفته بودم.راستش اين ماجراى هر سال ماست كه سبزه هاى تمام اعضاء خانواده كچل و كم جان و تنك مى شود غير از سبزه هاى من كه هميشه پرپشت و قدبلند و شاداب مى شود و در نتيجه چند سالى است من دو تا سبزه سبز مى كنم و امسال چون براى خودم سبزه سبز نكردم در نتيجه تلاش خود مامان مثل هميشه فاجعه از اب در امده است گرچه خودش با عشق كچل ها را نگاه مى كرد و مى گفت:
- نگاشون كن.خيمه زدن ماشالا.سبز ميشن ايشالا.....
٢.
خواهر خانم تمام پولهايش را خرج كرده و به نظر م آه در بساط ندارد ،چون امروز به منتقد سنت هاى نوروزى تبديل شده بود و مى گفت:
- يعنى چى كه بايد به بچه ها عيدى داد؟اين چه رسميه؟اونوقت اگه كسى پول نداشته باشه بايد چكار كنه؟
من چيزى نگفتم اما خودش ادامه داد كه:
- من امسال به نوه ها عيدى نمى دم.هيچى پول برام نمونده كه بخوام عيدى بدم.
بعيد بود كه براى عيدى بچه ها پول كنار نگذاشته باشد.گفتم:
- خوب به اندازه جيبت خرج كن
خيلى جدى و غمگين جواب داد:
- آخه اندازه ى جيبم رو دوست ندارم
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.