چشمانی پر از سنگ
چند تا عکس در اینستاگرام دیدم با این عنوان:
جوری که چشمان آسیگمات دنیا رو می بینه
بعد عکس چندین چراغ برق در شب و چیزهای دیگری را گذاشته بود و فک کن چی؟من همه را به آن شکل که در عکس نشان داده شده بود،می بینم!
🩶 حالا که حرف از چشم شد باید اعتراف کنم اواخر شهریور برای تعیین شماره چشمم به مرکز چشم پزشکی نور تهران مراجعه کردم.می دانم که کمی باعث تعجب است این کار اما راننده اسنپ نزدیک بود شاخ در بیاورد که صرفا برای تعیین شماره چشم از سنندج کوبیده ام آمده ام تهران و برای اینکه سکته نکند توضیح دادم:
- البته احساس می کنم تو چشم هام سنگریزه هم دارم
سریع گفت:
- اون که ساده تره.دلیلش خشکی چشمه و باید قطره اشک استفاده کنید!
آچمز شدم و از اینکه یک جوان لوس و البته فضول داشت من را بازخواست می کرد، حالم گرفته شد.طوری که خواستم تذکر بدهم:
- خواهش می کنم تا آخر مسیر به مریم زنگ نزنید.اعصاب من خورد شد از بس التماس کردید برود بدود و در عوض مریم به خوابیدن ادامه می دهد
البته که هیچ حرفی نزدم.من را که می شناسید.در چنین مواقعی هیچ حرفی نمی زنم.تازه در مواقعی هم که باید حرف بزنم هم حرف نمی زنم.مثل این موقعیت:
- شما از کجا اومدید تهران.؟لهجه تون خیلی عجیبه!
🩶اوه داشت یادم می رفت شماره چشمم همانی بود که اینجا تشخیص داده بودند یعنی یک و بیست و پنج و در مورد خشکی چشمم هم یادم رفت بپرسم.
حرفهايم را نمى زنم،مى نويسم.