پرژین
دختری از پشت کوههای زاگرس
مامان با قیافه مشوش و نگران می پرسد: - راستی توکیست خریدی؟ چند ثانیه ای ذهنم هنگ کرد و تو ذهنم به مامان جان گفتم حالا که از جمیع دخترانت فقط من کیست ندارم می خوای برم بخرم برات ؟.من از تعجب خشکم زده بود مامان هم مات و متحیر منتظرجواب من بود گویا اونم تعجب کرده بود که من چرا نمی فهمم.هردو همینجوری همدیگر رو نگاه می کردیم که خواهرک دادزد: - منظورش مونیتوره پی نوشت: - این خواهرک خیلی هم بدجنس نیست خودش دو دستی لپ تاپش را آوردبرایم رفته ایم بیمارستان دیدن خواهرم و فرشته اش که امروز به دنیاآوردندش.خواهرم می گفت :وقتی داشتند بچه را درمی آورند ناگهان پرستارها نگران شدند و اسم خدا را آوردند.بیچاره خواهرم حسابی ترسیده بود که نکند بچه مشکلی دارد.دخترخاله ام می گفت:این که چیزی نیست وقتی داشتند بچه من رو درمی آوردند اینقدر اسم خداروبردند و صلوات دادند که من بیهوش شدم از ترس.اونم فکرکرده بود بچه مشکلی دارد.خلاصه یه وضی.بچه یک کوچولوی سرخ و سفید است با چشمهای روشن. پی نوشتها: - این روزها هروقت به بن بست می خورم یک فحش پدرومادردارنثار روح معمارکبیر می کنم و تمام.هم دلم خنک میشه و هم مسئله روحل شده فرض می کنم.البته این ابتکار متعلق به من نیست و کلا تو این منطقه تقریبا سی سالی میشه که این رسم وجودداره. - ماه رو دیدن امشب چقدرنازبود؟من دوست دارم هرروزیکی به من بگوید:توماه منی.یاهمچین چیزی.خلاصه ماه داشته باشد حتما.لازم است خیلی زیاد. - از بس تو این ایام امتحانات آمدم دهکده جهانی و جهانگردی کردم تا اینکه دیشب مونیتورم در یک اقدام خودجوش خودسوزی کردورفت پی کارش و الان از لپ تاپ خواهرجان استفاده می کنم ناچارا".درنتیجه اگرگم و گور شدم دلیلش گیس و گیس شی احتمالی با خواهرجان است. - دخترخاله ام رو رسوندم خونه.درمسیر هی خاله ام زنگ می زد و از دخترش می پرسید رسیدین یانه؟دخترخاله ام هم به خاطر اینکه مامانش غصه نخوره گفت:نگران نباش مامان، پرژین خیلی خوب رانندگی می کنه.خاله بلافاصه بهش گفته بود:خیلی خوب دیگه چشمش نزنین. - تو سبدگلی که واسه خواهرم گرفتم از فروشنده خواستم للیوم بنفش تیره بذاره خاله ام می گفت این رنگ بادنجانی رنگ موردعلاقه مادربزرگم بوده. کلی ذوق کردم انتخاب اول من تو رنگها رنگ مورد علاقه مادربزرگی بوده که ندیدمش. دلم می خواد کوله پشتی ام رو بردارم و زیاد که نه، اما حداقل یک هفته بروم آن سر مملکت. پی نوشت: - تازه لباسهام رو هم آماده کردم ومی دونم که سر راه باید یک گوشی بخرم -چرا برف نمی باره؟ من اگر به جای دانشمندان بودم یک وسیله ای شبیه موس می ساختم تا افراد بتوانند ده دقیقه قبل از خواب آن را بگذارند روی تخت وامانده اشان،و این وسیله مزبور با حرکت روی تخت گرمایی ،انرژی یا هرکوفت دیگری تولید می کرد تا وقتی صاحب تخت بعد از یک روز درس خواندن می رفت کپه مرگش را بگذارد ناگهان با تبادل سرمای تخت و تن کوفته اش مثل قورباغه نجهد بیرون از تخت لعنتی اش. یک جمله راخواندم هیچــــــــــی نفهمیدم.البته کلی فایده داشت برایم زیرا به طور قابل ملموسی یک اصطلاح فارسی را درک کرده، هضم نموده ویاد گرفتم. و تازه احتمال می دهم یا ابوعلی سینا بوده یا ابوریحان که گفته:"دود از کله ام بلند شد"هرکسی که نمی تواند افتخار داشته باشد"دود از کله اش بلند شود" مگرنه؟ این خوشه های لعنتی غم زیر بار هیچ قانونی نمی روند نه فیزیکی نه شیمیایی.عمرا که غم تبدیل به شادی شود و هرگزتبخیری درکارنخواهد بود.این خوشه های لعنتی نهایت هنرشان این است که قندیل ببندندداخل قلب آدم وهی تیزترشوند و البته برنده تر.نه اینکه ناگهان اما خیلی هم طول نمی کشد که همین خوشه ها را می بینی که خرمنی از غصه شده اند درست مقابل چشمانت.باید آتشش بزنم .عشق کجایی؟ تو تاکسی نشسته ام.راننده تاکسی ما با راننده تاکسی بغلی حرف می زند.آن یکی می گوید کاش کرایه تاکسی را هم با دلارحساب می کردند. این یکی می گوید سکه روبگو یک میلیون شده.آن یکی می گوید من بدبخت شده ام مهریه زنم صد سکه است امشب می خواهم خرش کنم بلکه حلالش کند.این یکی می گوید گوشت بیست و سه هزار تومان شده که یکی از مسافرها می گوید دروغ است من همین الان خریده ام شانزده هزار تومان.خلاصه بحث داغ است و وقتی همگی متفق القول می شوند که سال آینده نان هم گیرمان نمی آیدوهمه با هم از گرسنگی خواهیم مرد، من پیاده می شوم.ما که آدمهای پولداری نیستیم اما خداییش وضع به این بدی هـم که مـی گوینـدنیست هست؟نمی دانم هوا حسابی سرد است یا من امسال سرمایی شده ام خلاصه درحالیکه دستهایم در جیب پالتویم است می روم داخل اتاق کار استادم.با یکی از دوستهایش دارند صحبت می کنند.به استاد می گویم می خواهم درسی را حذف کنم آیا ترم اینده ارائه می شود یانه؟می گوید که پیش نیاز است و اگر حذف کنم دو ترم عقب می افتم می گوید:حذفش نکن.می گویم که نخوانده ام.می گوید که از همین الان شروع کن به خواندن، کنکور دکترا که شرکت نمی کنی.راضی نمی شوم و جروبحث می کنیم که دوست استادواردبحث می شود و می پرسد که من ترم اولم؟ می گویم: بله. می گوید حذفش نکن.بیرون که آمدم فکر می کنم که الان دوست استاد با استاد وارد فاز شوخی می شود و می گوید ولش کن بابا،دختر به این نازنینی اگرهم افتاد افتاده دیگه فدای سرش، تو بهش نمره بده. خدا کند استادجان به حرف دوستش که معلوم بود خیلی هم بامعرفت است گوش بدهد به نظرم احساسهای خوب دروجود آدمی،شبیه گل است درون طبیعت.
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night-Skin.com |


